خرید بک لینک

مهدی جان ...

خواستگاری دلبرانه ات را به خاطر داری؟

ضیافت شلمچه ...

هوا تاریک بود

بعد از نماز مغرب و عشا

روی خاکهای پر راز و رمز شلمچه آرمیده بودیم... به ضیافت الشهدا می بالیدیم...

من نمیدانستم در دل پاک تو چه طوفانی بر پاست

مهدی جان

با چشمان بسته اشکبار به آسمان تاریک نگریستم و چیزی جز نور و روشنایی ندیدم

شهدا و بودند و نو عروس و شاه دامادی به رعنایی تو

و پیمان عقدی بین من و تو

هیچ وقت عجیب بودن آن ثانیه ها را نفهمیدم ... عجیب بودن آن هوا

و چه شد که اینگونه بر دل من نشستی

همچون آب نافذی ذر شیارهای یک کویر

گویا با کریمه اهل بیت قراری داشتی

حاجت روایی ات مبارک


برچسبها: خواستگاری, مذهبی, شلمچه
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۴ساعت 19:47 توسط فاطمه |

برچسب: نویسنده: مهتاب فدایی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 16:49

صفحه بندی